دلنوشته و گلایه از روزگار امروز 22/10/95

چهارشنبه 22 دی 1395
Array
قفار
13: تعداد بازدید
"چیزی شبیه زندگی!"

دلنوشته "

چه سخت است، بریدنِ از گذشته ها ،رها کردنِ ریشه ها، شخم زدنِ اندیشه ها و نادیده گرفتنِ داشته هایِ دیرینه و افتخار آمیز

از سرِ احساسِ درد و ای بَسا دلبستگی ،با پیشینه و جایگاهِ فردی و اجتماعی کلنجار رفتن واز درس هایِ آموزنده ی تاریخ به نسلِ سر کش ،امّا بی تفاوت و کم انگیزه و در عین حال رها شده ی امروزی دادِ سخن سر دادن ، دانسته و آگاهانه
"آب در هاون کوبیدن!" و از عشق وعلاقه و مسولیّت" انسان بودن "و" انسان زیستن " یاد کردن! و در لجنزاری بنامِ ""زندگی"" دست وپا زدن ودر برکه ای از : پَلَشتی ها،بد اخلاقی ها و نا مردمی ها غوطه وَر شدن و چونان کِرم در کنارِ هم لولیدن و با دنیایی از امیّد ها و آرزو های دورو دراز و صد البّته دست نیافتنی، با هزاران اما و اگر و مگر وشاید و باید و نباید ها دلخوش کردن! و با درد ورنج و دوهایِ روزانه ،تکراری و آزار دهنده و ملال آورِ جسمی و روحی ، ساختن وسوختن و از خود گذشتن و هر روز اسیرِ وعده های بَزَک کرده ،شیرین ، امّا تو خالی و بدون پشتوانه این و آن گردیدن،و دستِ آخر در اوجِ درماندگی و بی پناهی ، در میانه ی میدانِ پر دست اندازِ مسابقه ی نفس گیرِ زندگی ،خسته وکوفته تا کمر در گِل و لای فرو رفتن، و از حرکت باز ماندن و هر از چندی بنا به عادتِ معهود ،خود را با شعارهای دهن پر کن در قالب واژه هایِ زیبا و "ارزشی "مشغول کردن و دستِ آخر در کمالِ ناامیدی از هر چه" زندگی "است
 ، دل کندن و در انتظار سپیده دَم !لحظه شماری کردن و در دل گریستن و دَم بر نیاوردن وسر در گریبان فرو بردن
 وآرام به کنجی خزیدن و با ""خویشتنِ خویش خلوت گزیدن و با معبودِ یگانه و سنگ صبورِ درد مندان و در راه ماندگان، به نجوا نشستن"" و برای خالی نبودنِ عریضه ،دردهایِ ظاهرا بی درمانِ زندگی را با حضرتش از بام تا شام مرور کردن و از پیشگاهِ با عظمت وکبریایی اش راه علاج و چاره ی کار و چگونگی رهایی ازاین همه مصیبت را طلبیدن.!

و امّا سخت تر از آن ،چیزی است ، شبیه زندگی ،در روزگارِ من وتو !
روزگارِ بد اندیشی ها و کژ فهمی ها !
روزگارِ آدم هایِ بسیار نزدیک، امّا در اوج دوری ارتباطاتِ عاطفی !

روزگارِ نا سازگاری که در آن ،مردمانش بی شرمانه و در چشم بهم زدنی

 "عصا از کور می دزدند"
و
نان از لشکرِ گرسنگان دریغ میدارند و آب از خیمه گاهِ تشنگان مضایقه و تن پوشِ پاره از اندامِ نحیفِ برهنگان و بینوایان به در آورده ،پوستین وارونه می پوشند و در هیبتِ میش امّا با ماهیّتِ گرگ ،همچنان با آرامشِ خیال 
" برنامه ریزی شده و همچنین قانون مند !!" ،

 دَمار از روزگارِ 

"گلّه ی سرگردان ! "
در آورده و به پاره کردن بی گناه و بی پناه مشغولند! و بنامِ ارزش و بکامِ خود و اَعوان و انصار در برج عاج نشسته ودر کوتاه زمان ممکن بار خود را بسته و از نردبان ترّقی بالا رفته و با وزش نسیمی موافق از جانبِ صاحبانِ "زر و زور و تزویر" تغییر ماهیّت داده و از این رو به ان رو شده و رنگ می بازند و نه یک رنگ ،که در صورت نیاز دهها رنگ عوض کرده و از قضای روزگار خود را 

"الگو ی جامعه" 
مینامند و بر این بازی کثیف و ضدّ اخلاقی "زرنگی "نام نهاده و بدان افتخار کرده و مباهات می ورزند.!

روش ،منش و بینشی ویرانگر ،که به تولید و باز تولید موجوداتیِ عجیب الخلقه ، ضدّ بشری و منجمد نهایتش افکار داعشی
 جماعتی واپسگرا ، قرون وسطایی و متّحجر ، که سر در آخورِ جهل و خرافات داشته ، مشی شان خشونت است وایجادِ رعب و وحشت و چنانکه شاهدیم برای رضای خدا ! وبنامِ " اسلامِ خود ساخته "جان می ستانند و برای رسیدن به "بهشتِ خود بافته" از کشتن و ویران ساختن و سوختن و تجاوزِ به دیگران ولو دینداران با بر چسبِ"ارتداد" اِبایی نداشته وندارند ،" بلایی " که در حالِ نازل شدن است و باران زحمت بی دریغش حالا حالاها قصدِ بند آمدن ندارد!!

که هرگز چنین مباد... .

ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به rodchek است. | طراح قالب: آوازک