ناهنجاری های اجتماعی متنی از دکتر علی مندنی پور

چهارشنبه 22 دی 1395
Array
قفار
14: تعداد بازدید
به نام دادار نیک اندیش
 
ناهنجاریهای اجتماعی

دکتر علی مندنی پور

«از ماست که بر ماست»



اینکه نهاد خانواده در حال فروپاشی است . 
عاطفه‌ها کم‌رنگ شده و عقلانیت در سراشیبی قرار گرفته است؛
پدیده ی ویرانگر ازدواج سفید زیر پوست جامعه جانباز کرده
عصبانیت فربه گشته رقابت منفی حسادت خودبزرگ بینی خشونت در وجودمان مستولی گشته دروغ یکه رایج مان گشته حالتی از ریا و تظاهر جامعه را فرا گرفته به ‌گونه‌ای کم‌سابقه به‌حال خود رها شده‌ایم و خود را گم کرده‌ایم و 
با "خویشتن خویش بیگانه ایم " 

جوانان به بلای خانمان سوز بحران هویت دچارندو از تاریخ و زندگی و احوال گذشتگان بریده و بی‌خبریم! خشک‌سالی سرزمین‌ ها را درنوردید و آلودگی هوا و ریزگرد‌ها، محیط‌ زندگی ‌مان را تهدید می‌کند.
 بیکاری سبب شده جوانان روز‌ها در خواب و شب‌ها بیدار و نظاره‌گر رژه اتومبیل‌های لوکس در خیابانها باشند ! بزرگسالان در حصرت یک احترام ساده می سوزند و میسازند 
فرد گرایی و باند بازی به جای تعاون و همکاری جلوس فرموده 
نظام روابط اجتماعی از هم گسیخته و روح فرزندسالاری بر خانواده حاکم شده است.
اخلاق از بین رفته 
 می‌دانیم و می دانید و خدای خویش آگاه هست اینها غولی نبوده است که یک‌باره از چراغ جادوی افسانه‌ای سر برون آورده باشد و همه را ببلعد ؛ سال‌هاست بنا به علل و تحت‌تأثیر عوامل و انگیزه‌ها و عادات معهود و نادرست، که چند و چون آن هرگز بر اهل درد و درک پوشیده نیست این «دمل چرکین» در پیکره جامعه‌نفوذ کرده است.
 روا نیست انگشت اتهام به‌سمت دیگری نشانه رود؛ خود را مبرا دانسته و دیگران را مقصر جلوه دهیم. 
منطقی باشیم و بپذیریم، آنچه هست عکس‌العمل طبیعی رفتار، گفتار و کردار ناسنجیده و رفتار غیرعقلایی ما در گذر زمان است. پدیده‌ای که سال‌ها قبل برای اهل درک و فکر قابل پیش بینی بود 
 دلسوزانی هم از سر وظیفه گفتند و نوشتند اما فریادی بیش نبود و راه به جایی نبرد  
 کو گوش شنوا ؟ . کِشته‌ای که باید دیر یا زود درو می‌کردیم و حالا فصل برداشتش فرارسیده است
آن کس که باد بکارد طوفان درو میکند 

با این حال چه‌بسا، اگر چاره‌ای اساسی اندیشیده نشود، مهارش دردسرآفرین و درمانش ناممکن خواهد بود! انوقت است که زانوی غم یه بغل بگیریم ندای ندامت سر دهیم در چنین شرایطی بیش از گذشته، نیازمند روحیه تعاون، و همکاری و پرهیز از فردگرایی هستیم. تکیه بر مؤلفه‌های فرهنگ تخصص‌گرایی، مدارا و ترویج کتابخانی و وراستی ، پرهیز از سیاهنمایی نیاز امروز ماست. بارها گفته شده است رقابت منفی و خودبزرگ‌بینی در عرصه‌های گوناگون، سبب کُندشدن توسعه و اخلاق در جوامع می‌شود. گروه‌گرایی و باندبازی، به جای شایسته سالاری راه‌حل عبور از این مشکل نیست. تهمت ناروا و شایعه‌پراکنی و به‌کار‌گیری واژه‌های نفاق‌بر‌انگیز و تحقیرآمیز به‌حتم نمی‌تواند به ایجاد روحیه همدلی منجر شود. همه اینها پدیده‌های دورازانتظاری نبوده و نیست. از یاد نبریم در آفرینش هر رویدادها همگان به نسبتی کم یا زیاد سهیم‌اند و بی‌تردید در قبال آیندگان مسئول و جواب‌گو هستید

 «از ماست، که بر ماست».

دلنوشته و گلایه از روزگار امروز 22/10/95

چهارشنبه 22 دی 1395
Array
قفار
14: تعداد بازدید
"چیزی شبیه زندگی!"

دلنوشته "

چه سخت است، بریدنِ از گذشته ها ،رها کردنِ ریشه ها، شخم زدنِ اندیشه ها و نادیده گرفتنِ داشته هایِ دیرینه و افتخار آمیز

از سرِ احساسِ درد و ای بَسا دلبستگی ،با پیشینه و جایگاهِ فردی و اجتماعی کلنجار رفتن واز درس هایِ آموزنده ی تاریخ به نسلِ سر کش ،امّا بی تفاوت و کم انگیزه و در عین حال رها شده ی امروزی دادِ سخن سر دادن ، دانسته و آگاهانه
"آب در هاون کوبیدن!" و از عشق وعلاقه و مسولیّت" انسان بودن "و" انسان زیستن " یاد کردن! و در لجنزاری بنامِ ""زندگی"" دست وپا زدن ودر برکه ای از : پَلَشتی ها،بد اخلاقی ها و نا مردمی ها غوطه وَر شدن و چونان کِرم در کنارِ هم لولیدن و با دنیایی از امیّد ها و آرزو های دورو دراز و صد البّته دست نیافتنی، با هزاران اما و اگر و مگر وشاید و باید و نباید ها دلخوش کردن! و با درد ورنج و دوهایِ روزانه ،تکراری و آزار دهنده و ملال آورِ جسمی و روحی ، ساختن وسوختن و از خود گذشتن و هر روز اسیرِ وعده های بَزَک کرده ،شیرین ، امّا تو خالی و بدون پشتوانه این و آن گردیدن،و دستِ آخر در اوجِ درماندگی و بی پناهی ، در میانه ی میدانِ پر دست اندازِ مسابقه ی نفس گیرِ زندگی ،خسته وکوفته تا کمر در گِل و لای فرو رفتن، و از حرکت باز ماندن و هر از چندی بنا به عادتِ معهود ،خود را با شعارهای دهن پر کن در قالب واژه هایِ زیبا و "ارزشی "مشغول کردن و دستِ آخر در کمالِ ناامیدی از هر چه" زندگی "است
 ، دل کندن و در انتظار سپیده دَم !لحظه شماری کردن و در دل گریستن و دَم بر نیاوردن وسر در گریبان فرو بردن
 وآرام به کنجی خزیدن و با ""خویشتنِ خویش خلوت گزیدن و با معبودِ یگانه و سنگ صبورِ درد مندان و در راه ماندگان، به نجوا نشستن"" و برای خالی نبودنِ عریضه ،دردهایِ ظاهرا بی درمانِ زندگی را با حضرتش از بام تا شام مرور کردن و از پیشگاهِ با عظمت وکبریایی اش راه علاج و چاره ی کار و چگونگی رهایی ازاین همه مصیبت را طلبیدن.!

و امّا سخت تر از آن ،چیزی است ، شبیه زندگی ،در روزگارِ من وتو !
روزگارِ بد اندیشی ها و کژ فهمی ها !
روزگارِ آدم هایِ بسیار نزدیک، امّا در اوج دوری ارتباطاتِ عاطفی !

روزگارِ نا سازگاری که در آن ،مردمانش بی شرمانه و در چشم بهم زدنی

 "عصا از کور می دزدند"
و
نان از لشکرِ گرسنگان دریغ میدارند و آب از خیمه گاهِ تشنگان مضایقه و تن پوشِ پاره از اندامِ نحیفِ برهنگان و بینوایان به در آورده ،پوستین وارونه می پوشند و در هیبتِ میش امّا با ماهیّتِ گرگ ،همچنان با آرامشِ خیال 
" برنامه ریزی شده و همچنین قانون مند !!" ،

 دَمار از روزگارِ 

"گلّه ی سرگردان ! "
در آورده و به پاره کردن بی گناه و بی پناه مشغولند! و بنامِ ارزش و بکامِ خود و اَعوان و انصار در برج عاج نشسته ودر کوتاه زمان ممکن بار خود را بسته و از نردبان ترّقی بالا رفته و با وزش نسیمی موافق از جانبِ صاحبانِ "زر و زور و تزویر" تغییر ماهیّت داده و از این رو به ان رو شده و رنگ می بازند و نه یک رنگ ،که در صورت نیاز دهها رنگ عوض کرده و از قضای روزگار خود را 

"الگو ی جامعه" 
مینامند و بر این بازی کثیف و ضدّ اخلاقی "زرنگی "نام نهاده و بدان افتخار کرده و مباهات می ورزند.!

روش ،منش و بینشی ویرانگر ،که به تولید و باز تولید موجوداتیِ عجیب الخلقه ، ضدّ بشری و منجمد نهایتش افکار داعشی
 جماعتی واپسگرا ، قرون وسطایی و متّحجر ، که سر در آخورِ جهل و خرافات داشته ، مشی شان خشونت است وایجادِ رعب و وحشت و چنانکه شاهدیم برای رضای خدا ! وبنامِ " اسلامِ خود ساخته "جان می ستانند و برای رسیدن به "بهشتِ خود بافته" از کشتن و ویران ساختن و سوختن و تجاوزِ به دیگران ولو دینداران با بر چسبِ"ارتداد" اِبایی نداشته وندارند ،" بلایی " که در حالِ نازل شدن است و باران زحمت بی دریغش حالا حالاها قصدِ بند آمدن ندارد!!

که هرگز چنین مباد... .

همه می دانند نیاز به آمار نیست

چهارشنبه 22 دی 1395
Array
قفار
14: تعداد بازدید

"می دانم و می دانی!"

این روزها هر بار که تاکسی سوار می شوم،راننده، غر ولند کنان از وضع بد زندگی و رنجیده خاطر از روزگار ،سفره ی دل باز کرده و گلایه و شکوه سر می دهد! تو گویی محرم رازی پیدا کرده و سنگ صبوری یافته است !دوست دارم ،همان لحظه ی اول دست بگذارم ،روی لب های خسته و رنگ و رو رفته اش و بگویم:

- لطفا نگو،خودم می دانم!

چند وقتی ست ،آنگاه که برای خرید به بازار می روم،دلم می خواهد،تا فروشنده به خودش بیاید ،حساب کنم و بزنم به چاک! با همان حساب دولا پهنا یی که می کند، پولش را بدهم و فرار کنم، و اگر نشد ،بلا فاصله پیش دستی کرده و بگویم:

حاج آقا ،نگو لطفا !خودم می دانم!

دیر زمانی ست،سر وکارم به بیمارستانی کشیده شده،از همان دم در تا پشت اتاق های انتظار دوست دارم ،تبدیل به هزاران دست شوم و هر دستی را با مهربانی وعشق به هم نوع، روی لبی خسته و درمانده بگذارم و آرام زمزمه کنم که:
نازنین من نگو ،خودم می دانم!

چند ماهی ست ،از بد حادثه سر و کارم با اداره ای افتاده، و در پیچ وخم مقررات ،آیین نامه و بخشنامه های دست و پا گیر ش سخت گرفتار آمده ام! امروز برو فردا بیا! تا متصدی مربوطه دهان بازکرد؛ حرفش را تا آخر خواندم ،و در کمال ادب واحترام خطاب به آن بزرگوار عرض کردم که:

جماعت صبور ارباب رجوع بنا به عادت معهود در نظام اداری این کهن سرزمین! همه می دانند و میدانیم!
نیاز به توجیه و توضیح نیست ،

خیلی وقت ها که سر صحبت با دیگری باز می شود،خودم هم یگاهی فراموش میکنم  و به حرف می آیم ، از گرانی ورکود اقتصادی و تنگدستی و تبعیض و نا برابری و فساد و فحشاء 
و رشوه خواری و ریا و تظاهر و پاچه خواری و خیابان گردی های بی هدف و "علافی " نامردمی  مردم ازاری و اینکه پول شده همه چیز، و از خیابان های پر چاله چوله و شلوغی و بی برنامگی و آسیب های اجتماعی سر سام آور و خودکشی های روزانه و از این و از آن.....

 باز ته دلم به خودم می گویم:

نگو لطفا! خودشان می دانند!

همه می دانند!
عالم وآدم!
حتی بچه های مهد کودک هم می دانند!

چه رسد به آنانی که برای هر وعده غذا ،چند بار زباله دانی های شهرمان را زیر و رو میکنند!

 وگربه های ولگردی که کیسه زباله های لاغر و بی رمق کوچه وخیابانمان را بهم میریزند!

و چنارهای کهنسال و گرد و خاک گرفته و رنگ ورو باخته خیابان بزرگ شهرمان!
         
         همه می دانند!

https://telegram.me/dedgah

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به rodchek است. | طراح قالب: آوازک